قهرمان ميرزا عين السلطنه

6939

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آقا محمد جواد « 1 » در شمران به او گفته بود چاى را حضور بنا و عمله‌جات نخور بابى كه تو را كرده‌اند ، حالا چه مىخواهى بگويند . ايران و طماع الشعراء ( مقالهء ناهيد ) من اگر پيرهن شبلى معروف بپوشم * همه دانند كه از من نتوان شست پليدى ايران براى طماع الشعرا نه طماع الشعرا براى ايران . من كه اين مقاله را مىنويسم چند روز قبل از آن‌كه دستخط رياست‌وزرائى صادر شود الخ ( رجوع [ شود ] به اصل مقاله ملك الشعرا در « قانون ملصق » كتاب ) « 2 » گفتم حضرت اشرف بىمايه فطير است ، تا ديگ طمع طماع الشعرا را فروننشانى وصول به مقام رياست‌وزرائى كه سهل است مقام امروزى شما را هم از دستتان خواهد گرفت . اين جثهء ضعيف و رنگ زعفرانى و پوزهء باريك من را نگاه نكن . من به قول كبوتربازها كه خودم يك نفر ليدرشان هستم چنان وق مىزنم كه جگر جمشيد جم پاره مىشود . صاف و پوست‌كنده گفتم اگر مثل وثوق الدوله و قوام السلطنه و هر زمامدار كه روى كار آمده و خواهد آمد به من پول دادى آسان‌ترين كارها و فورىترين نقشه‌اى كه مىتوان انجام داد رياست‌وزرائى شماست . ولى واى به حال ملت و مملكت اگر دست و كشكول من را پس زده و تقاضاى مرا رد كنيد . آن‌وقت است كه پول و دسايس بيگانگان مملكت و آشنايان قديم من ديگ طمع را به جوش آورده آتشى روشن خواهم كرد كه جلو كرهء خورشيد را تيره و تار كند ( اين مذاكرات صبح شنبه 4 ع 1 ، 1342 چند روز ، الخ - رجوع به اصل مقاله ) . من قطع داشتم روباه‌بازى من در وجود سردار سپه مؤثر افتاده از اشغال مسند رياست‌وزرائى منصرف شده و كار با قوام السلطنه خواهد شد و نان‌دانى فقير دو مرتبه راه مىافتد ( آن روزها دو دسته در شهر . - ايضا رجوع به اصل مقاله ) . ولى من و رفقاى من آن چند نفرى كه در كابينهء قوام السلطنه براى كشتن آزادى به اسامى مختلفه چند تا روزنامه برايشان درست كرده ، با اينكه از اعتبار پانزده هزار تومان پنج هزار تومان به آنها نداده و باقى را خودم بالا كشيده بودم باز آنها چشتهء خوبى خورده بودند ، با من موافق بودند و مخالف با كابينهء سردار سپه . من و رفقاى من معتقد به جمهورى شدن ايران نبوديم و اگر هم مقالاتى بر ضد شاه و قاجاريه با دست و قلم من نوشته شد و در « قانون » طبع شد و اگر قصايدى هم راجع به مدح

--> ( 1 ) - آقا محمد جواد گنجه‌اى از دوستان نزديك سردار سپه و برادر ايشان عبد الوهاب گنجه‌اى داماد نويسندهء خاطرات بود ( مسعود سالور ) . ( 2 ) - در بخش پيوست شمارهء 2 چاپ شده است .